حالا بیا و خاطره ها را ورق بزن
زیبا! بیا، نهایت ما را ورق بزن

امشب دلم عجیب تو را شور می زند
شیرین بمان و شوریِ ما ورق بزن

در سرنوشت من ننوشتند نام تو
پنهان بیا! قضا و قدر را ورق بزن

گاهی هوای خانه چه دلگیر می شود
گاهی بیا و حال و هوا را ورق بزن

در امتداد این همه فریاد، ساکتم
زیبا! سکوت ممتد ما را ورق بزن

گویا غمت نشسته در عمق وجود من
عشقت بلاست درد و بلا را ورق بزن

اینجا تمام عقربه ها ایستاده اند
خوبم، بیا و ثانیه ها را ورق بزن

عکست میان چشم من انگار حک شده است
این پلکِ خیسِ رو به فنا را ورق بزن

فرهادِ من! بیا که تو را داد می کشم
کوه عظیم فاصله ها را صدا بزن

دارم به چشم های تو ایمان می آورم
یکتای من! بیا و خدا را ورق بزن

امشب شکست بغض هجا در گلوی شعر
ای اشک! شاعرانه هجا را ورق بزن