عجز من
عشق به گفتار و نوشتار نیست
هرکه اسیر است گرفتار نیست
برسراین کوچه هرانکس نشست
چشم به ره دیدن دلدار نیست
آنکه زند عربده در کوی عشق
جاهل میخانه و خمار نیست
هرکه شنید کوس اذان سحر
منتظر موسم افطار نسیت
هرکه چومن حرف دلش راسرود
شاعر این درگه و دوار نیست
آن که زمین را به زمان میزند
جز ز خطای خود وکردارنیست
هرکه زعشق پند حقیقت گرفت
بهلول دیوانه هشیار نیست
الغرض از گفتن عشق عاجزم
عجز من از گفتن بسیار نیست
گر چه چومجنون همه آواره اند
لیک کسی ره بلد یار نیست
گر همه عمر گویمت اسرار عشق
همچو خدا محرم اسرار نیست
عشق همان بس که یک آتش است
هرکه در اوسوخت پدیدار نیست
رو توز ابراهیم شنو عشق چیست
ترس خلیل الهش از نار نیست..
+ نوشته شده در چهارشنبه ۱۲ اردیبهشت ۱۳۹۷ ساعت 2:28 PM توسط بهبود
|