می خواهم چکار؟
زنده ماندن را بدون یار می خواهم چه کار؟
صبح را بی دیدن دلدار می خواهم چه کار؟
من که خود زندانی ام در این سرای بی کسی
این همه سقف و در و دیوار می خواهم چه کار؟
آشنایان کاین چنین بردند از خاطر مرا
در غریبی پرسه با اغیار می خواهم چه کار؟
این لبِ خشکیدۀ ناکام در هم صحبتی
گر نباشد مرهمِ سیگار می خواهم چه کار؟
دیده گر دلبر نبیند چون چراغی مرده است
چشمِ کورِ تا سحر بیدار می خواهم چه کار؟
شد سراسر سر ز سودای غمش اما چه سود
این سر شوریده تب دار میخواهم چه کار؟
چون نیابم محرمی تا درد دل با او کنم
سینه ای چون مخزن الاسرار می خواهم چه کار؟
کهنه سربازم، جدا از لشکر و بی ساز و برگ
پیکری کو خسته از پیکار می خواهم چه کار؟
+ نوشته شده در سه شنبه ۱۱ اردیبهشت ۱۳۹۷ ساعت 7:27 PM توسط بهبود
|